کلید سل

مجسمه کلید سل گالری شهرزاد اسدی

فهرست مطالب

اولین جلسه کلاس موسیقی بود، معلم با لبخند دفترِ نُت را باز کرد و گفت این خط هایی که می بینی پنج خط حامل هستند. جلسه ی اولِ کلاسِ موسیقی با حسی شبیه به هیجان، شادی و شاید کمی ترس توأم بود و شنیدنِ این کلمه ناگهان توجه ام را جلب کرد!

مجسمه نت موسیقی کلید سل گالری شهرزاد اسدی
                           مجسمه کلید سل

ادامه داد، در شهرِ موسیقی یک پری زندگی می کند بسیار مهربان، پری را برایم کشید و گفت نامش کلید سل است.

از همان روزِ اول دیدن کلید سل برای من حسی از جنسِ نوشیدنِ یک فنجان چای در خستگیِ مفرط، حسی از جنس گپ زدن با کسی که بی هیچ توضیحی تو را می شناسد، شبیه حسِ قدم زدن زیرِ بارانِ پاییزی، دراز کشیدن روی چمن و نگاه به آسمانِ آبی بود.

به من گفت کلید سل پری…

به من گفت کلید سل پری شهر موسیقی است و عمیقاً می خواستم باور کنم اگر در هر لحظه ای ساز زدم و دلگیر بودم، غمگین بودم، بی حوصله بودم، شاد بودم … در تنهاییِ بسیار عزیزم نگاهی به کلید سل بیندازم و بپذیرم که پریِ شهرِ موسیقی با من مهربان است، رفیق است…

با خودم فکر می کردم این ظاهر پر پیچ و خم و فریبنده اشک و لبخند، امید و یأس و فراز و فرود لحظه ها را هم زمان در دل خود دارد، شاید شبیه من است، هر چه هست برایم گیراست، عزیز است…

در گیر و دار فکر های همیشگی ام مجسمه اش را دیدم و خواستم لمسش کنم، خواستم مالِ من باشد، خواستم حسِ وصف نشدنیِ اولین روزی که به عنوانِ پریِ شهرِ موسیقی شناختمش هر لحظه برایم تکرار شود.

حالا مجسمه اش را نگاه می کنم و دیگر تنها در کتاب های موسیقی نمی بینمش، هر لحظه در کنارم هست تا باور کنم یک پری از شهر موسیقی مرا بی اندازه دوست دارد.

نویسنده : شیوا اسدی

اشتراک گذاری
دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین نوشته ها
جدیدترین محصولات
دسته بندی محصولات